صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )

74

زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )

و آنان به انجان « 1 » رسيدند ، روميان را شكست و سستى رسيد و به تفرقه و اختلاف آرا دچار آمدند . چو بدينسان به نيروى سلطان پى بردند ، بر ستيغ كوه‌هايى كه باروى شهرشان بود برآمدند و با جامه‌هاى معمورى بر راه‌ها و كناره‌ها چوب‌هاى درشت انداختند و بدين چاره‌گرى سر راه كوه‌ها گرفتند . سلطان نيز نفت‌اندازان را بفرمود تا آن چوب‌ها و جامه‌ها را بسوزانند . روميان كه اين بديدند ، از كوه‌ها به زير آمدند و پرداخت جزيه را پذيرا شدند . سلطان هم عميد خراسان « 2 » و شمس خادم را بر سر آنان برگماشت تا جزيه را به دست خويش و خاكسارانه بپردازند . چندى بعد روميان از اين آشتى پشيمان شدند و به جنگ برآمدند و نبرد سخت شد . سلطان بفرمود تا جوال‌ها از كاه و خاك پر كنند و بر روى هم بچينند تا پشته‌ها پديد آيد و فلاخن‌داران و آتشبازان و ناوك‌اندازان و تيرافكنان و نيزه‌گذاران بر آن‌ها بالا روند . روميان نيز همهء زنان ماهروى و مردان نكوروى شهر گردآوردند و از شهر بيرون آوردند و در لشكرگاه سلطان بداشتند تا به دلبرى لشكر از جنگ بازدارند . سلطان هم بفرمود تا ايشان را گردآرند و در بند كشند ، و آنگاه خود و لشكريانش سختى نبرد را تاب آوردند و به هيچ روى « * » به خور و خواب و شراب دست نبردند . سلطان كوشكى چوبين برآورد كه سايبانى از نمدهاى سركه‌اندود بر سر داشت ، و بر فراز آن به جنگ پرداختند و مانع شدند كه روميان از برج و باروها بالا روند ، و بارو را از پاىبست ويران كردند و به شهر درآمدند و ساكنانش به زير سم اسبان درآوردند . سلطان در آن شهر مسجدى بساخت و اميرى و سپاهيانى در آنجا برگماشت و به اصفهان و از

--> مسلمانان اين‌سو را با گلوله‌هاى توپ ويران كردند ، روزها گذشت و آنان توان نفوذ در شهر نيافتند . با اين همه اميران يونانى كه به پايمردى امپراتورشان ، قسطنطين دوقا ، براى يارى و دفاع - به‌ويژه از بقراط ، پدر سمبات ، و گريگور بن باكوران حقير - آمده بودند ، به سنگر و دژ بالايى رفتند و در آنجا در حصار شدند و در همين روز سلطان خود را آماده مىساخت كه با سپاهش به ايران رود . ساكنان شهر كه ديده بودند آن مدافعان ملحد چگونه در آن سنگر در حصار شده‌اند ، روحيه‌شان سست شد و بىهيچ سببى همگى در جهات مختلف گريختند و شهر را گرد گرفت . جنگجويان مسلمان هم ديدند كه مدافعان باروهاى شهر را به ترك گفته‌اند ، و سلطان با تمامى سپاهش به شهر درآمد » . آنى در آن زمان زير فرمان بيزانسيان بود و درنتيجهء بىمبالاتى مدافعان شهر سقوط كرد . آنى را الب ارسلان در 16 / 8 / 1064 م گرفت و پس از آن رهسپار قارص شد كه فرمانروايش غاغيق بن اشوت بود . به سال 1064 م غاغيق شهر را به سلطان وانهاد و به بيزانس بازگشت و در آنجا نواحى بسيارى را به عوض قارص به وى دادند . ماتيوس اورفاتيس ( 122 - 121 ) . ( 1 ) . انجان ، همان « انجال » كنونى در تركيه ( در غرب ملاذگرد ) است . ( 2 ) . عميد خراسان در آن زمان محمد بن منصور نسوى بود . ( * ) . در متن « بلامر » بود كه « بالمرّه » خوانده شد - مترجم فارسى .